تاريخ : 18 مرداد 1391 | 16:41 | نویسنده : سرباز فرزند زهرا

يه روزي موشي تو خونه صاحب مزرعه تله موشي رو ديد به حيووناي ديگه مثل مرغ و گوسفند و... موضوعو خبر داد ،همه گفتن تله موش مشكل خودته و به ما ربطي نداره. يه مدت گذشت تا اينكه مار تو تله افتاد و زن مزرعه دار رو نيش زد. از مرغه براش سوپ درست كردن گوسفندو برا پذيرايي عيادت كنندگان سربريدن و گاو رو هم برا مراسم ترحيم ذبحش كردن. تو اين مدت موشه تو فكر اون مشكلي بود كه به بقيه ربطي نداشت!

منبع: ما تا آخرین نفس ایستاده ایم



پیچک